عاشقانه  اس ام اس  داستان   خودمونی   گوناگون

کارتون زیبای ناروتو کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
موضوع پست: اخرین مطلب | نظرات: 1 نظر

http://www.tendollarclick.com/index.php?ref=MARMOoLAK 
 

 

با کلیک کردن بر این لینک . ساختن یک اکانت شما به ازای هر کلیک مبلغ ۱۰۰۰۰دلار دریافت میکنید باور نکردنیه 

 

به امتحانش می ارزه به جای اینکه بیای اینترنت بری سایتای مستهجن بیا برو تو این سایت  

 

یه ضرب المثل جینی میگه همه چی ارزش یه بار امتحان کردن و داره  

 

روم و زمین نندازیا

نویسنده: مهیار | تاریخ : دوشنبه 5 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 12:58 PM | نسخه قابل چاپ
موضوع پست: اخرین مطلب | نظرات: 1 نظر

دارم دوباره متولد میشم دارم ادم یشم یه ادم خوب


همیشه این جمله یادم میمونه که بشر یک بودن است و انسان یک شدن 


خدایا ممنون کهه دوباره راهو نشونم دادی از دوستان خوبم هم تشکر میکنم


این وبلاگ بدلیل درس خوندن من برای کنکور چند هفته یه بار اپ میشه



نویسنده: مهیار | تاریخ : شنبه 19 دی ماه سال 1388 ساعت: 3:01 PM | نسخه قابل چاپ
موضوع پست: داستان | نظرات: 0 نظر

گویند ( من نمیگم ) روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
 وزیر
هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.

 عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را  انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: " کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری"   !!!

نویسنده: مهیار | تاریخ : پنجشنبه 17 دی ماه سال 1388 ساعت: 6:08 PM | نسخه قابل چاپ
موضوع پست: عاشقانه | نظرات: 0 نظر

ف مثل فرشته 


ف مثل یه دوست خوب  به اسم   ف


دوست خوب دوسستت دارم با تمام سلول های بدنم


تو فرشته ترین ف روی زمینی

نویسنده: مهیار | تاریخ : پنجشنبه 17 دی ماه سال 1388 ساعت: 6:05 PM | نسخه قابل چاپ
موضوع پست: عاشقانه | نظرات: 0 نظر

سلام یه چند هفته به دلایلی نتونستم اپ کنم ولی در عوض با دوستی اشنا شدم

که من ودوباره به اون راهی که واسش ساخته شدم هدایت کرد

اسمش رو نمیگم شاید خوشش نیاد ولی میگم که اول اسمش (ف) داره  اون من وبه نظرم بهتر از خودم شناخته

گاهی اوقات شد که من ناراحتش کردم ولی اون تو این چند مدت حرفی نزده که من از دستش ناراحت بشم   

خلاصه به نظر من خدا این ادم رو سر راه من قرار داده تا شاید من ادم بشم

از همینجا بهش میگم اگه بشه دستشو می بوسم

وامیدوارم در تمام لحظات زندگی موفق باشه

در ضمن اون سنگ صبور من هم بوده

هر وقت من به خودم بی احترامی کردم اون از دست من ناراحت شده

و همین یدونه حسنش واسه من کافیه

دوستش دارم به اندازه تمام ستاره های یه شب کویری که پر از ستاره است

نویسنده: مهیار | تاریخ : پنجشنبه 17 دی ماه سال 1388 ساعت: 5:49 PM | نسخه قابل چاپ
موضوع پست: شعر | نظرات: 0 نظر

تاسوعای عباس یل کرب بلاس امشب

دلم میپره هر سو  دلم سوت و کور امشب

بر زبانم ذکر عباس  برلبانم اب جوشید

بردلم  یک ناله افتاد  چقدر دلگیر  امشب

نویسنده: مهیار | تاریخ : جمعه 4 دی ماه سال 1388 ساعت: 7:22 PM | نسخه قابل چاپ
موضوع پست: اخرین مطلب | نظرات: 1 نظر

بچه ها این شبا رو از دست ندید واسه همه دعا کنید واسه منم دعا کنید که خیلی خرابم

داغون داغونم تورو خدا دعام کنید


یا امام حسین بخاطر علی اکبرت همه مریضا رو شفا بده

همه گناهکارارو شفاعت کن نزار شیع هات جلو هر کس و ناکس زلیل بشن

یا امام حسین

نویسنده: مهیار | تاریخ : سه شنبه 1 دی ماه سال 1388 ساعت: 11:21 PM | نسخه قابل چاپ
موضوع پست: داستان | نظرات: 0 نظر

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند.
برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟
مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد.
گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند.
برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد.
حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد.
مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید


منبع: امپراطور دات کام

نویسنده: مهیار | تاریخ : سه شنبه 1 دی ماه سال 1388 ساعت: 11:11 PM | نسخه قابل چاپ
موضوع پست: اخرین مطلب | نظرات: 1 نظر

دوستان عزیز از این پس وبلاگ ناله به روز خواهد شد و تمام تلاشش را در رابطه با  ترویج فرهنگ

عاشورا  انجام خواهد داد  واز تمام دوستانی که میتوانند در این امر کمکی بکنند درخواست میکنم مرا از لطف خود بی نصیب نگذارند


باسپاس فراوان از شما دوستان گرامی


www.nale.blogsky.com

نویسنده: مهیار | تاریخ : شنبه 28 آذر ماه سال 1388 ساعت: 3:20 PM | نسخه قابل چاپ
موضوع پست: اخرین مطلب | نظرات: 1 نظر

باز این چه شورش است که در خلق عالم است


باز این چه  نوحه  و چه عزا و چه ماتم است



فرارسیدن ماه محرم را به تمام شیعیان جهان تسلیت عرض میکنم

نویسنده: مهیار | تاریخ : پنجشنبه 26 آذر ماه سال 1388 ساعت: 8:50 PM | نسخه قابل چاپ
موضوع پست: شعر | نظرات: 1 نظر

شد خزان گلشن اشنائی


بازم اتش به جان زد جدائی


نویسنده: مهیار | تاریخ : چهارشنبه 25 آذر ماه سال 1388 ساعت: 4:23 PM | نسخه قابل چاپ
موضوع پست: گوناگون | نظرات: 1 نظر

نویسنده: مهیار | تاریخ : سه شنبه 24 آذر ماه سال 1388 ساعت: 8:57 PM | نسخه قابل چاپ
موضوع پست: اخرین مطلب | نظرات: 1 نظر

دیدی چگونه به اسم سبز امدند سیدمان را از ما گرفتند امام مان را به اتش کشیدند و شعار کمونیستی سر دادند  اینان  همان خس خاشاک اند که روزی  همراه باد امدند و روزی همراه اب خواهند رفت  به امید سیلی که از دل مردم برخیزد 

امین

نویسنده: مهیار | تاریخ : شنبه 21 آذر ماه سال 1388 ساعت: 10:51 PM | نسخه قابل چاپ
موضوع پست: شعر | نظرات: 0 نظر

پای من جوونیتو هدر نکن دلبر من 

 باخت من کافیه تو دیگه به پای من نباز 

 توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز 

 تویه قلب مهربونت واسه من خونه نساز  

  

من بازنده رو خوب ببین برو تنهام بزار

 من یه پائییزی ام و ولی تو چی گل بهار 

 دل به کی بستی عزیزم به من بی کس کار 

 دل به کی بستی عزیزم به من بی کس کار  

  

 قدر دنیا رو بدون لحظه هاش و هدر نکن 

 برو دو روز دنیا رو با من تموم نکن 

 من وباز با اشکای قشنگت روبه رو نکن  

من وباز با اشکای قشنگت روبه رو نکن  

 

اخه من خودم ته راه و دیدم سیاهی 

 اخر این همه عشق عاشقی تباهیه  

انگاری تو تنگ این دنیا جای یه ماهیه  

انگاری تو تنگ این دنیا چای یه ماهیه

نویسنده: مهیار | تاریخ : چهارشنبه 18 آذر ماه سال 1388 ساعت: 2:50 PM | نسخه قابل چاپ
موضوع پست: کوتاه و خواندنی | نظرات: 1 نظر

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی‌توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن

نویسنده: مهیار | تاریخ : یکشنبه 15 آذر ماه سال 1388 ساعت: 3:37 PM | نسخه قابل چاپ

کدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

color: #FFFFFF;